تبليغاتX
شكر لبخند -
  • درباره ی وبلاگ
  • مهربان ترین آدم دنیا ::::: مادر ، شیرین ترین لحظه ی زندگی :::: عیدی گرفتن یه بچه ، بهترین دوست نوجوانی :::: تنهایی ، بهترین هدیه ی جوانی :::: نگاه ، فتنه انگیزترین چیز تو زندگی :::: دروغ ، بهترین هدیه ی دوران عاشقی :::: بوسه ، آموختم بهار را با عشق ، تابستان را با شادی ، پاییز را با غم و .......
  • لینکدونی
  • آرشیو موضوعی
  • جستجو

  • Ads
    شنبه 1387/11/26
    Add to google Add to del.icio.us Add to digg Add to netvouz Add to blinkbits Add to technorati Add to segnalo Add to Yahoo Add to reddit Add to blinklist Add to taggly

    موزو انشا : عزدواج!

     هر وقت من يک کار خوب مي کنم مامانم به من مي گويد بزرگ که شدي برايت يک زن خوب مي گيرم. تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تايش را به من داده است. حتمن ناسرادين شاه خيلي کارهاي خوب مي کرده که مامانش به اندازه استاديوم آزادي برايش زن گرفته بود. ولي من مؤتقدم که اصولن انسان بايد زن بگيرد تا آدم بشود ، چون بابايمان هميشه مي گويد مشکلات انسان را آدم مي کند. در عزدواج تواهم خيلي مهم است يعني دو طرف بايد به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خيلي به هم مي خوريم. از لهاز فکري هم دو طرف بايد به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولي مامانم مي گويد اين ساناز از توبيشتر هاليش مي شود. در عزدواج سن و سال اصلن مهم نيست چه بسيار آدم هاي بزرگي بوده اند که کارشان به تلاغ کشيده شده و چه بسيار آدم هاي کوچکي که نکشيده شده. مهم اشق است ! اگر اشق باشد ديگر کسي از شوهرش سکه نمي خواهد و دايي مختار هم از زندان در مي آيد. من تا حالا کلي سکه جم کرده ام و مي خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم. مهريه وشير بلال هيچ کس را خوشبخت نميکند. همين خرج هاي ازافي باعث مي شود که زندگي سخت بشود و سر خرج عروسي دايي مختار با پدر خانومشحرفش بشود. دايي مختار مي گفت پدرخانومش چتر باز بود.خوب شايد حقوق چتر بازي خيلي کم بوده که نتوانسته خرج عروسي را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ايم که بجاي شام عروسي چيپس و خلالي نمکي بدهيم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتي مي خوري خش خش هم مي کند! اگر آدم زن خانه دار بگيرد خيلي بهتر است و گرنه آدم مجبور مي شود خودش خانه بگيرد. زن دايي مختار هم خانه دار نبود و دايي مختار مجبور شد يک زير زميني بگيرد. مي گفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پايين! اما خانوم دايي مختار هم مي خواست برود بالا! حتمن از زير زميني مي ترسيد . ساناز هم از زير زميني مي ترسد براي همين هم برايش توي باغچه يک خانه درختي درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است. قهر بهتر از دعواست.آدم وقتي قهر مي کند بعد آشتي مي کند ولي اگر دعوا کند بعد کتک کاري ميکند بعد خانومش مي رود دادگاه شکايت مي کند بعد مي آيند دايي مختار را مي برند زندان! البته زندان آدم را مرد مي کند.عزدواج هم آدم را مرد مي کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خيلي بهتر است!
     اين بود انشاي من



    » Post by: پانیذ At 16:22 | Topic : | Post ID : 20 |
  • منوی سایت
  • تازه ترین مطالب bia2-sendkon
  • آرشیو ماهیانه
  • مدیران
  • آمار واطلاعات دیگر
  • »افراد آنلاين:
    »تعداد بازديدها:
    »کاربر: Admin

    Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

    Add to Technorati

    View blog authority




    HOME | RSS | Archive | Them | Contacts US

    All Rights Reserved 2008-2012 © by bia2-sendkon.blogfa.com

    Design This Web By Noleek ™ @ Ver:3.00 POWERED BY BLOGFA.COM